بیرون دیوارهای بودن

خرید بک لینک
یک جایی هم هست که دیگر دلت از زمین و زمان می گیرد... خفگی ات می کند از حجم رنج و دلگرفتگی.... از تعبیرهای آدم ها.... از هرچه تلاش برای خوب شدن رابطه ها و سیلی خوردن ها... از این همه غصه و درد و بیماری و رنجی که ریخته بین مردم.... از پا می افتی... باید پذیزفت بیرحمی دنیا را و دست از تلاش کشید.... سرم را به شیشه داغ اتوبوس خلوت ساعت سه بعدازظهر تکیه می دهم...اشک هایم را پاک نمی کنم و دلم می خواهد چراغ قرمز نوکیای قدیمی روشن شود.... اقیانوس آرام بیاید روی خط.... بگویم خسته ام اقیانوس آرامم.... بیا بزنیم به جاده ای که ما را ببرد بیرون دنیا.... بیرون بودن.... او حاضر شود به سرعت نور و ما برویم توی دشتی که نزدیکی های خارج دنیاست کنار بزنیم.... همدیگر را تنگ آغوش بگیریم...پسرمان بدود دنبال قاصدک های عدم و من بخوابم در سیاهی نبودن.... جایی که دیوارهای بودن تنگی نکند به قلبم.... جایی که دنیا نباشد.... هیچ چیز نباشد.... صدای کودکم دور شود.... دست های اقیانوس آرام با لبخند مهربانش دور شود و من خالی شوم از جسمانیت....

پشت هیچستان جایی است...

ما را در سایت پشت هیچستان جایی است دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 1:47

صفحه بندی