پر از ترسم... خیلی بیشتر از آنچه بتوانی درک کنی ترسیده ام.... دنیا جای ترسناکی است و بناگاه دلم پریشان می شود برای پسر کوچکم ....برای پسر کوچکم وقتی چنین تجربه ای را بخواهد در تاریکی های یک شب بچشد... وقتی من درد بکشم و او طرح بیرحمی از زندگی را با قلب به دردآمده اش تجربه کند....
عشق کجای این زندگی دست ما را می گیرد؟... عشق که جز درد برایمان چیزی ندارد وقتی لباس مهر فرزندی و پدر مادری می پوشد و جز دردهای تیرکشنده و گریه های پشت چراغ قرمز ها هنگام خریدن گل از پسران پشت چراغ سودی برایمان ندارد وقتی می خواهی عشق را رعایت کنی...عشق این لعنتی بی خاصیت که فقط برایم رنج داشته است...
به پدر م نزدیکم... این را حین همان دیدار چهره بیرحمی و ترس زندگی کشف کرده ام...
رد مطلق اندیشی های پدرم هنگام انقلاب را در خودم پیدا می کنم.گویی چهره کمرنگی از پدرم هستم... پدرم عاشق مادرم شده بود.... .پدرم زمانی شعرهایی را که برای مادرم گفته بود برایم خوانده بود از یک دفترچه کاهی توی زیرزمین وقتی کلاس جهارم بودم.....و پدرم بخاطرعشق من تن داد به ازدواجم و از من قول گرفت که هر وقت عشق روی دیگرش را نشانم داد به او بگویم و من سر قولم نماندم....
ترس تمامم را پر کرده... زانوانم را خم کرده... پدرم می گوید پاشو برو بخواب...ترس توان برخاستنم را گرفته است.... ما عاشق می شویم و دل می بندیم تا بر این ترس غلبه کنیم وقتی زندگی را با محضی تمام عریان عریان پر از بیرحمی می بینیم.....
تنها چیزی که کمی ارامم می کند دخترم است با آن چشمان زیبا و موهای بلند مشکی... با آن ظرافت و زیبایی صورتش... تنها چیزی که ارامم می کند این است که دختر زیبایم را به این ترس خانه بیرحم نیاورده ام....
پشت هیچستان جایی است...ما را در سایت پشت هیچستان جایی است دنبال میکنید
برچسب: ترسناک,ترس,ترسا فیدالگو,ترسناک ترین فیلم دنیا,ترسناک به انگلیسی,ترسا,ترسو به انگلیسی,ترس از ارتفاع,ترس از رانندگی,ترسناک ترین فیلم های دنیا,
نویسنده:
بازدید: 68