
دانشجوهای کره ای ام مهمانم هستند. مشغول درآوردن دسر از قالبم که مدام می گویند استاد بیایید و من به عادت ایرانی وارم می گویم شما شروع کنید که نمی کنند... می خواهند به آداب ، قبل از غذا دعا کنند. حمیدکه می خواهد فیلم بگیرد مانع می شود و می گوید دعا برای نمایش نیست... همین که شروع به دعا کردن می کند یوهان دلم از جا کنده می شود... حتی کودکان یک ساله و سه ساله اش هم چشم هایشان را بسته اند و دست ها را گره کرده اند.... یوهان به فارسی دعا می کند.... طولانی.... خدا از توی دعاهایش دستش را می کند توی تنگ خ...
ادامه مطلب