
پیرمرد پر از دردی درونم نشسته است.گاه به سختی می گرید و پاهایش می لرزد و تاب ایستادن ندارد. اینجور مواقع مجبورم راهنما بزنم و بکشم سمت راست بلوار، اتوموبیل را نگه دارم ، سرم را روی فرمان بگذارم و گریه کنم....بی محابا ...از آن شب، آن شبِ پنج حرف حقیقت پیرمرد آمده است و من سنگینی ژولیدگی صبرش را با خو...
ادامه مطلب
... بله سی و دو سالگی دیگر سن حساسیت های دهه بیست نیست اما سه شب از دیدن دختر فروشنده توی پروما می گذرد و هنوز قلبم میکوبد.... همسرم توی پرو است که فروشنده مغازه کناری می اید داخل و مرا نادیده می انگارد....باهم گپ می زنند... پسر می گوید امشب باعلی هستی؟ میگوید نه بابا امشب او با زنشه...فردا شب... سی و دو سالگی سن عبور و پختگی است.... نباید این همه تاریخ ها برایت مهم باشد....نباید شب سالگرد عقدت تا صبح قلبت بزند و نتوانی بخوابی... دیگر از دهه بیست عبور کردی و نباید درگیر احساسات دخترانه آن دهه با...
ادامه مطلب